انکشاف نامتوازن؛ از میان برنده فرصتهای شغلی

در دهه نود زمانی که محصل بودم همواره از مسیر تورخم سوی پشاور در رفت و آمد بودم. آنچه که برایم جالب توجه بود جاده سازی به “سبک پاکستان” بود که در آن سنگهای کلان توسط موترها آورده میشد. مردم محل اعم از زن و مرد، خورد و کلان این سنگها را خرد میکردند تا مواد خام سرک را تهیه کنند و سرعت سرک سازی بسیار بکندی به پیش میرفت. این نوع کار در قرن بیست و یکم البته برایم یک معما بود، تا اینکه پاسخ را بعدا در افغانستان یافتم.

در دهه نود میلادی و اوائل حکومت آقای کرزی بارها از جاده هرات- کابل سفر میکردم. در آن زمان ازین شاهراه فقط نامی باقی مانده بود. یک مسافر در بهترین حالت باید ۴۸ ساعت وقت برای طی کردن این مسیر تخصیص میداد و متحمل مصارف میشد. در مسیر این جاده ۱۰۸۰ کیلومتری هزاران محل تجارتی اعم از دکانها، هوتلها، میکانیکی، پنچرمینی، میوه فروشان دست فروش و سائرین مصروف به عرضه کالاها، خدمات و محصولات محلی خویش بودند. در حقیقت این مسیر به تدریج به یک شاهراه ابریشم کوچک تدبیل شده و هزاران شغل ایجاد کرده بود. تا اینکه دولت حامد کرزی تصمیم به احیای پروژه شاهراه ابریشم را درین مسیر پیاده کند. جاده در ظرف کمتر از یکسال مجددا اسفالت شد، وسفر که زمانی حتی به ۳ شبانه روز میرسید ناگهان به ۱۲ ساعت تقلیل یافت. در نتیجه تمام این محلات تجارتی تعطیل شد و مردم کنار این شاهراه که از رهگذر آن نان میخوردند ناگهان شغلهای شان را از دست دادند.

اما این “بیکار شدگان” کجا رفتند ؟

ظاهرا اکثر آنها که از سواد و تخصص بهره نداشتند بخاطر کسب لقمه نان به صفوف طالبان پیوستند. منطقی است که آنها به دشمن درجه یک این جاده تبدیل شده باشند تا ناخواسته و یا خواسته اجندای دشمنان خارجی را در افغانستان پیاده کنند. به تدریج تمام پلها و پلچکهای این جاده را انفجار دادند. علیرغم تمام تلاشهای حکومت برای تامین امنیت، جاده را برای مسافرین ناامن کردند؛ احتمالا برای تحقق یک آرمان: اینکه با از میان رفتن اسفالت، جاده روزی رونق گذشته را بدست آورد و زمینه اشتغال برای شان فراهم گردد.

پاسخ عملکرد حکومت پاکستان در مصروف ساختن مردم بومی جاده مرزی تورخم – پشاور را درینجا یافته بودم: پیشرفت اقتصادی نامتوازن فرصتهای شغلی را از بین میبرد و ناامنی را در پی دارد.

شاید مثال فوق مصداقهای در افغانستان داشته باشد. خوشبختانه زمینه های اشتغال زایی که نیاز به تخصص ندارد بسیار زیاد است. ساخت بندهای آب و برق، جاده سازی، پاک کاری جوی ها و امثال اینگونه اعمال توسط مردم محلی (و کنار گذاشتن تکنالوژی و کارهای پروژه یی تا حد ممکن) که بنوبه خود فرصتهای اشتغال بیشتر را بوجود میاورد.

شناسایی جوانان بیکار در هر قریه و ولسوالی که خواهان کار هستند و اشتغال آنها به اینگونه اعمال، میتواند یک راه حل محلی برای اشتغال زایی و از میان بردن تدریجی ناامنی گسترده در افغانستان باشد.

حالا که حکومت جمهوری اسلامی افغانستان در صدد بازسازی مجدد جاده کابل – قندهار است، نیاز است تا این فاکتورهای روی زمین را مد نظر بگیرد. باید درنظر داشت که همان عوامل بشری بیکار که سرک را از درین چند سال تخریب کردند، هنوز هم موجود و فعال هستند.

بنظر من اگر جوانان بیکار در کوتاه مدت مصروف جاده سازی و بند سازی شوند، هم خود اهل کار شده اند و هم راه تجارت و زراعت در دراز مدت برای شان هموار شده است.

استفاده بی رویه از منابع زیر زمینی آب با استفاده از تکنالوژی سولر

استفاده از تکنالوژی مدرن بدون دانش فرهنگ استفاده مثبت آن هم نکته دیگر قابل تامل است.

زراعت در افغانستان که در نتیجه خشکسالی های اخیر و جنگهای متمادی شدیدا متضرر شده، اخیرا در نتیجه تکنالوژی سولر (برق آفتابی) تا حدودی رونق یافته و آبیاری از طریق استفاده از منابع زیرزمینی شدت با استفاده از برق آفتابی رواج یافته است.

اما آنچه که کمتر کسی متوجه آن شده است، استفاده بی رویه زراعتکاران از منابع زیر زمینی آب است. حقایق نشان میدهد که سطح آبهای زیرزمینی هر روز کاهش میابد، و عنقریب به سطحی خواهد رسید که استخراج آب احتمالا مقرون به صرفه نخواهد بود، وفرصتهای شغلی بوجود آمده در عرصه زراعت از میان خواهد رفت.

بهترین نمونه سوء استفاده از منابع زیر زمینی آب کشور ایران است که در بسیاری از ولایات این کشور منابع آبی کاملا خشکیده و پی آمدهای آن حتی به کشورهای همسایه ( منابع زیر زمینی مناطق مرزی ولایات غربی افغانستان خشکیده) نیز سرایت کرده است.

منحیث یک راه حل، بنظر من ایجاب میکند که در زمینه محدودیت آبهای زیرزمینی اطلاعات علمی گسترده به مردم ارائه گردد. شاید بهترین وسیله برای این کار استفاده از رسانه های همگانی مثل تلویزیونها باشد. چون این رسانه ها از رونق اقتصادی در افغانستان دراز مدت مستفید خواهند شد، ایجاب میکند که هر رسانه در زمینه سرمایه گذاری نموده و اعلانات معلوماتی در باره استفاده درست از منابع زیرزمینی را بصورت رایگان بصورت روزانه نشر کند. درین زمینه وزارت اطلاعات وفرهنگ میتواند شرایط پخش معلومات رایگان را بالای رسانه های خصوصی وضع نماید – همانند آنچه وزارت مخابرات و تکنالوژی معلوماتی افغانستان شرایط خاصی را بالای شرکتهای مخابراتی وضع میکند.

کمبود امکانات تحصیلات دوره ماستری در ولایات

کمبود امکانات تحصیلات ماستری در پوهنتون در ولایات را میتوان نمونه دیگر از برنامه های نامتوازن پیشرفت در افغانستان دانست. آنچه را که حکومت افغانستان برای ارتقای ظرفیت اکادیمیکی (دوره ماستری) نیروی کار سر دست گرفته، برای بلند بردن سطح دانش که میتواند همچنان نیروی رقابتی مارکیت داخل و خارج باشد؛ عملا به گامی مخرب در جهت اقتصاد افغانستان تبدیل شده است. در حالیکه دانشگاه های خصوصی برای جذب محصلین دوره لیسانس رقابت تنگانگ و حتی ناسالم دارند و یک تعداد ورشکسته شدند، اما کمتر امکانات ارائه تحصیل ماستری برای متقاضیان وجود دارد. نبود این امکانات سبب شده است تا متقاضیان مدرک ماستری به کشورهای همسایه و یا کابل مراجعه کنند. مشکلات ناشی از آن بر کسی پوشیده نیست.

در حالیکه این امر میتواند به یک گام اشتغال زایی در افغانستان تبدیل شود، محصلین ناگزیر ارز سخت و با ارزش را به خارج و بخصوص کشورهای همسایه انتقال میدهند که این خود یک ضربه به اقتصاد ملی است.

علاوه برینکه کشورهای همسایه اجندای خود و منافع ملی خود را برای محصلین افغان دارند، افغانستان هیچ تصرفی در نصاب تعلیمی دانشگاه های این کشورها ندارد. این محصلین ناخواسته بنوعی در معرض شستشوی مغزی قرار میگیرند. همه میدانیم طالبان در پاکستان، و فاطمیون در ایران تربیت شده اند و در راستای منافع این دو کشور کار میکنند تا منافع ملی افغانستان.

بنابرین ایجاب میکند که موضوع ایجاد دوره ماستری در پوهنتون های ولایات منحیث یک فرصت برای اشتغال زایی و جلوگیری از فرار سرمایه مورد غور قرار گرفته و اقدامات فوری صورت گیرد.

آنچه که تذکر رفت نمونه از پیشرفتهای نامتوازن است که بیکاری را در پی داشته است، و البته که محدود به آنها نیست.

 

پایان

ارسال دیدگاه