نظریه حکومت “فیدرالی” در افغانستان

اخیرا فرانز میشل ملبین به شبکه تلویزیونی خصوصی “یک” گفته است که اتحادیه اروپا باور نیرومندی دارد که نیاز است در افغانستان تمرکززدایی بیشتر و دموکراسی محلی بیشتر از آن که امروز افغانستان دارد، داشته باشد. آقای ملبین اعتقاد دارد که که ساختار فعلی نظام سیاسی افغانستان متمرکز است که سبب حکومت‌داری ضعیف شده است. اما تحلیلگران عقیده دارند که نظام فیدرالی منجر به فروپاشی و تجزیه افغانستان خواهد شد.

ساختار نظام فعلی افغانستان “ریاستی” و مبتنی بر “اصل مرکزیت” است. ادارات محلی این کشور فاقد قدرت تصمیم‌گیری و در واقعی مجری سیاست‌ها و دستورهای نهادها و مقام‌های حکومت مرکزی هستند.

والی ها به عنوان مقام‌های اصلی اجرایی در ولایت‌ها به عنوان “نماینده رئیس جمهوری” از سوی او منصوب می شوند و به او پاسخ‌گو هستند. سایر مقام‌های محلی هم انتخابی نیستند، چیزی که محور اصلی استدلال طرفداران تمرکززدایی است.

استدلال طرفداران نظام ریاستی این است که با توجه به وضعیت بی‌ثبات افغانستان، و با  ملاحظه تاریخ این کشور که مملوء از تنازعات سیاسی و قدرت طلبی میان اقوام مختلف است، نیاز است که کشور نظام متمرکز نیرومندی داشته باشد تا بتواند بر اوضاع مسلط باشد.

استدلال دیگر آنها این است که عدم تمرکز و تعدد مراجع تصمیم‌گیری در شرایطی که میزان تنش و کشمکش سیاسی در کشور بالا است، با موجودیت ارتش نسبتا ضعیف باعث پراگندگی و بی‌ثباتی بیشتر می‌شود.

پس از انتشار اظهارات آقای ملبین میان طرفداران و مخالفان تمرکززدایی بحثی در توییتر درگرفته است.

اشرف غنی رئیس جمهوری فعلی از تمرکز قدرت و دولت واحد نیرومند و متمرکز حمایت می‌کنند. اما برخی از جناح‌های نیرومند سیاسی مانند جمعیت اسلامی، جنبش ملی اسلامی و برخی از شاخه‌های اصلی حزب وحدت اسلامی از تمرکززدایی، نظام پارلمانی و افزایش قدرت نهادهای محلی دولت حمایت می‌کنند.

یکی از اصولی که در توافقنامه تشکیل حکومت وحدت ملی بین اشرف غنی و عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی در دو سال پیش بر آن توافق شد، تغییر نظام از ریاستی متمرکز به پارلمانی غیرمتمرکز بود.

براساس این توافقنامه، قرار بود در سال جاری لویه جرگه (جرگه بزرگ) برگزار شود که در آن با تغییر قانون اساسی راه برای تغییر نظام فراهم شود، اما با عدم برگزاری انتخابات پارلمانی و شوراهای محلی این بند توافقنامه تاکنون به اجرا درنیامده است.

در حال حاضر در هر یک از ۳۴ ولایت افغانستان یک شورای ولایتی منتخب وجود دارد که در عمل اختیار چندانی ندارد و قدرت آنها برای نظارت از کارکردهای مقام‌های اجرائی هم چندان مشخص نیست.

اگرچه براساس قانون اساسی، شهرداری‌ها و شوراهای شهرداری‌ها هم باید انتخابی باشند، اما در عمل در هیچ ولایت و شهر این کشور انتخاباتی به منظور انتخاب شهردار و اعضای شورای شهرداری برگزار نشده است.

موضوع تمرکز و عدم تمرکز ساختار قدرت در افغانستان موضوع حساسی است. از زمان تصویب قانون اساسی این کشور در زمستان ۱۳۸۲، این موضوع همواره مورد بحث بوده است.

فدرالیسم چیست؟

فدرالیسم از ریشه لاتین فئودوس foedus یا foederation به معنای اتحاد یا قرارداد یا توافق و پیمان، یک مفهوم سیاسی است که در آن  گروهی از واحدها (ایالات، ولایات، کشورها و…) به یکدیگر متعهد شده‌اند و به نمایندگی از آن‌ها یک حکومت مرکزی وجود دارد. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار می‌رود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت  مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهندهٔ آن (مانند ایالت‌ها یا ولایات) تقسیم شده‌است. فدرالیسم، نظامی بر مبنای قواعد دموکراسی و نهادها و سازمان‌هایی است که در آن‌ها قدرت ادارهٔ کشور، بین حکومت‌های ملی و ایالتی یا استانی تقسیم شده‌است و آنچه که اغلب فدراسیون نامیده می‌شود را ایجاد می‌کند و طرفدارانِ آن «فدرالیست» نامیده می‌شوند. از این رو، همکاری و اتحاد گروه‌ها و واحدهای گوناگون در راستای تشکیل واحدهای بزرگتر برای تأمین اهداف مشترک را «فدرالیسم» گویند.

کشورهای دارای ساختار فدرال، عموماً طی شکل‌گیری ابتدایی و بنیان‌گذاری (چون آلمان یا ایالات متحد آمریکا) یا طی شکل‌گیری مجدد، مثلاً پس از جنگ یا فروپاشی (چون عراق یا روسیه) به این صورت شکل گرفته‌اند. در حقیقت تا به حال هیچ کشور تاریخی، یک پارچه و موجود در صحنه، روش کشور داری خود را به ساختار سیستم اصیل فدرال برنگردانده است. بالا بردن سطح حقوق ایالت‌ها الزاماً فدرالیسم محسوب نمی‌شود. سیستم حکومتی فدرال پیوسته برای جلب رضایت ایالت‌ها، ایل‌ها و اقلیت‌های استقلال‌طلب و خودمختاری‌گرا جهت آسان‌سازی شکل‌گیری کشوری جدید یا پایداری و دوام کشوری نوسازی شده عرضه گردیده است.

نمونه‌های فدرالیسم

می‌توان انواع حکومتهای فدرال را به دو دسته بزرگ تقسیم کرد. دسته اول حکومتهای فدرالی هستند که مبنای تقسیم جغرافیایی است و تقسیمات قومی – زبانی را در نظر نمی‌گیرند. بسیاری از دولتهای فدرال قدیمی‌تر غربی مانند آمریکا، استرالیا و آلمان جزو این گروه هستند. به این گروه از دولتهای فدرال، دولتهای فدرال ملی گفته می‌شود. بیشتر این دولتها از ادغام واحدهایی  درست شده‌اند که از قبل بصورت مستقل وجود داشتند و علت بوجود آمدن این دولتها، متحد کردن مردمی بود که در واحدهای متفاوت زندگی می‌کردند و حداقل از زبان یا فرهنگی مشترک بهره می‌بردند. تعداد واحدهای تشکیل دهنده، بستگی به تقسیمات جغرافیایی (Distribute Geographicall) دارد. از این رو اسامی گوناگونی دارند. در برخی از کشورها، ایالت، استان، منطقه و یا دولت  خودمختار و یا خودگردان نامگذاری شده‌اند.

دسته دوم نه تنها تفاوتهای قومی و زبانی را به رسمیت می‌شناسند، بلکه این تفاوتها را در ایدئولوژی و مبانی خود لحاظ می‌کنند. این گونه دولتهای فدرال را دولتهای فدرال قومی می‌نامند. دولتهای فدرال اتیوپی و عراق نمونه‌هایی از این دولتها هستند.

 

ارسال دیدگاه