چگونه حکومت وحدت ملی افغانستان اختلافات را پشت سر گذاشت؟

داکتر اشرف غنی و داکتر عبد الله توانستند بحران بوجود آمده را حل و فصل نمایند. بحرانی که بعد از اظهار نظر داکتر عبدالله در باره نقش رئیس اجرائیه در حکومت وحدت ملی بوجود آمد. بدون شک این خبر خوب برای افغانستان بحران زده است. این اختلافات در  میان سران چند سال قبل میتوانست به یک جنگ تمام عیار داخلی دیگر تمام میشود. اما دلائل بحران چه بود؟

محور اختلاف رهبران یا دلائل حکومت وحدت ملی درباره اصلاح نظام انتخاباتی٬ توزیع شناسنامه‌های الکترونیکی٬ تشکیل کمیسیون اصلاحات قانون اساسی و تعیین اعضای کمیته نظارت برتطبیق توافقنامه سیاسی بود. دو رهبر توانستند در تمام این موارد به توافقاتی دست بابند. اما باید توجه داشت که بحران ها درین حکومت ائتلافی یک امر طبیعی است.

حکومتی که در ان طیف ها و احزاب سیاسی مختلف همچون خلقی ها، پرچمی ها، مجاهدین، طالبان، غرب زده ها و تکنوکراتها از یک زاویه، و از دیدگاه دیگر، پشتونها،  تاجیکها، هزارها، ازبکها و .. در آن جمع شدند. اقوامی که تحت تاثیر شعارهای اختلاف برانگیز نژادی و سیاسی قرار گرفته و روحیه همگرایی و همدیگر پذیری در آنها تخریب میشد. حکومتی که وارث فسادی بود که پخته شده و تار و پود دوائر دولتی را از استخوان گندیده کرده بود.

حکومت وحدت ملی در شرایطی قدرت را بدست گرفت که خزانه دولت تهی بود و حتی معاش کارمندان را برای کمتر از سه ما ه کفاف میکرد. کمک های بین المللی قطع شده بود در حالیکه جنگ فرسایشی با طالبان هرگز فروکش نکرد. با تمام این چالشها، حکومت توانسته باز هم سرپای بایستد که این به ذات خود یک موفقیت برای این حکومت تلقی میشود.

اما این بحران اولین نبوده و شاید آخرین هم نباشد، چه افغانستان در مدت اداره این حکومت بحرانهای زیادی را پشت سرگذرانده است؛ همچون بحران برادرکشی سنی – شیعه که در جهان اسلام جریان دارد، و از طریق رخنه داعش به افغانستان و دعوت علمای شیعه مبنی بر اعزام افغانها به جنگ مذهبی سوریه و عراق به افغانستان کشانده میشود، و توقع میرود این افراد بعد از برگشت به افغانستان علیه سنی ها افغانستان جنگ نمایند..  بحران طالبان و داعش، بحران جنبش روشنایی، بحران های که یکی پی دیگری توسط کشورهای همسایه آفریده میشود …

omer

 

 

 

 

 

 

 

جدا از ینکه هر کدام از اشرف غنی و عبدالله اجنداهای سیاسی علیحده را پیگیری میکنند که شرایط سیاسی بر آن تحمیل کرده است؛ اختلاف این دو فرد سیاسی اول کشور احتمالا به شخصیت شان برمیگردد.

اشرف شخصیت عملگرا و شدیدا ملی گرا است. کارکرد اقتصادی وی در قبال کشورهای همسایه بصورت موثر بوده است. گامهای عملی برای مهار آبهای غرب کشور برداشته و پاکستان را واداشته است تا در قضیه آبهای که بسوی پاکستان میرود سر مصالحه پیش گیرند.

در معرفی سیاستهای دوگانه پاکستان در قبال افغانستان موفقانه عمل کرده است. نزدیکی با هند را بصورت نسبتا متعادل و در راستای حفظ منافع ملی بصورت متعادل نگهداشته است. روابط متوازن با روسیه برقرار کرده و تلاش داشته است تا با کشورهای اسلامی در راس آن عربستان روابط حسنه داشته باشد.

تلاش اشرف غنی برای پاک سازی نظام عدلی و قضائی علیرغم تمام چالش های تحسین برانگیز است.

اما اشرف غنی بدون شک یک پشتونیست است،  واحتمالا چاره جز این ندارد. این کار برای جذب حمایت این مردم در انتخابات آینده یک ضرورت سیاسی برای وی تلقی میشود. وی که در اولین کاندیداتوری خویش نایل به ۵ فیصد آرای مردم شده بود، ناگزیر با جنرال دوستم ازبکی و سرور دانش هزارگی ائتلاف نماید. احتمالا میخواهد در آینده مستقل تر عمل کند.

برنامه های قومی و مذهبی متخص اشرف غنی نیست. برنامه های سران هزاره بسیار گسترده تر و خطرناکتر است. امروزه شما شاهد برپایی هزاران شهرک مخصوص هرازه ها هستید که با یک صدا همه با سرکها و جاده میریزند. شهرکهای که در نقاط حساس و کلیدی در پایتخت و شهرهای بزرگ افغانستان ساخته شده اند. هیچکس نمیداند که پولهای ساخت این شهرکها از کجا میاید و مردم فقیر هزاره از کجا توانسته اند به این همه امکانات دسترسی پیدا کنند.

در مقابل عبد الله که زمانی سخنگوی جبهه شمال بوده، آرمانگرا بنظر میرسد که قضایا را معمولا از دید سطحی و تشریفاتی مینگرد. اما وی به جمعیت اسلامی تعلق دارد، حزبی که افراد قوی و موفقی همچون عطا محمد نور را با خود داشته و در میان ملت جای پا دارد. شاید وی نمایندگی از نژاد تاجیک نماید که نسبتا تعصب کمتری دارند و ناگزیر قربانی میدهند. در زمانی که عبدالله عبدالله وزیر خارجه حکومت کرزی بود، جز تشریفات و تجملات چیز در دفاتر منسوب به وزارت خارجه و سفارتخانهای افغانستان به چشم نمیرسید، گرچه این روال هنوز هم زیاد تغیر نکرده و سرمایه فقیرانه این ملت همچنان خرج اشراف زادگان سفارت نشین میشود.

هرچند این بحران فعلی ممکن است منافعی برای اشخاص سیاسی مشخص داشته باشد؛ اما بدون شک، تاوان این بحران را مردم افغانستان خواهند پرداخت. سوء استفاده کننده این بحران کم نخواهند بود؛ بخصوص کشورهای همسایه که از تطبیق پروژه های ملی موفقانه اشرف غنی متضرر شده اند. آنها اشرف غنی را با سردار محمد داود خان (اولین رئیس جمهور پشتون تبار افغانستان) مقایسه میکنند که اگر کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ بوقوع نپیوسته بود، برنامه های کاریس مسیر تاریخ افغانستان را کاملا تغیر داده بود.

 

نوشته: داکتر محمد خالد

ارسال دیدگاه