از سقوط امپراطوری عثمانی تا ظهور داعش

صرف نظر ازینکه داعش مرتکب چه اعمالی میشود که به لطف رسانه های جهانی پخش و ملیونها بار باز پخش میشوند، اعمالی که دو قرن پیش لزوما جنایت حساب نمیشدند بلکه یک امر معمول در شرق و غرب بود و توجیه دینی داشت. اما بعد از سه سال ار ظهور داعش یک حقیقت بیش از پیش آشکار شده است: سرسخترین دشمنان داعش ایران و روسیه، و نزدیکترین دوست آنها ترکیه و عربستان است. اما چرا؟

این یک دشمنی و رقابت و یا دوستی تصادفی نیست، بلکه ریشه در تاریخ خاور میانه دارد. اما اگر داعش این اعمال را مرتکب نمیشد، ایا باز هم نظر ما راجع به داعش همین بود که حالا است؟

با تمام جر و بحث های درگرفته پیرامون داعش، اما داعش حرکتی است برای از میان برداشتن مرزهای که معاهده “سایکس – پیکو” دقیقا صد سال پیش بوجود آورد. معاهده که هدف آن از میان بردن امپراطوری عثمانی ترکیه و تقسیم جهان اسلام بود.

عثمانی ها چگونه سقوط کردند؟

در سال ۱۹۱۶ امپراطوری عثمانی سقوط کرد و خاور میانه که جزئی از قلمروش بود به موجب عقد پیمانی سری میان بریتانیا و فرانسه که سرنوشت خاورمیانه را تاکنون درگیر خود کرده است، تقسیم شد. بسیاری از مشکلات کنونی این بخش از جهان در نتیجه این پیمان بود.

معمار این پیمان سری، سر مارک سایکس، از اشراف بریتانیا و از مقامهای وزارت امور خارجه بود، و از فرانسه نیز فرانسوا ژرژ پیکو، سرکنسول این کشور در بیروت برای نهایی کردن مذاکرات و امضای پیمان به لندن فرستاده شد.

روسیه نیز در مذاکرات منتهی به عقد پیمان شرکت داده شده و منافعش در نظر گرفته شده بود. هدف این پیمان نابودی امپراتوری عثمانی و تجزیه آن رسماً معاهده آسیای صغیر نام گرفت، اما به نام پیمان “سایکس – پیکو” شهرت یافت.

پیمان سایکس – پیکو زخمی عمیق در دل مسلمانان است. این عهدنامه آرزوی هفتصد ساله وحدت را بر دل مسلمانان گذاشت و تخم تفرقه‌ای میانشان پاشاند که اکنون از آن درختهای تنومند روییده است. بدتر از همه برای عربها، اسرائیل بود که سایکس – پیکو در دامنشان گذاشت.

مهار دو امپراطوری روسیه و عثمانی همواره در صدر سیاست خارجی بریتانیا بود. امپراطوری عثمانی از قرن نوزدهم رو به ضعف نهاده و تا پیش از آغاز جنگ دوم جهانی، بخش عمده متصرفاتش در اروپا و تقریباً تمام اراضی تحت حاکمیتش در شمال آفریقا را از دست داده بود و پای نفوذ بریتانیا و فرانسه هم به بخشهایی از قلمروش در شرق مدیترانه باز شده بود، با این حال بخشی از سیاستمداران بریتانیایی همچنان خواهان نابودی کامل آن بودند. در سایر اروپا نیز سیاستمداران زیادی با آنان هم رأی بودند.

دولت‌های اروپایی و روسیه خود را حامی همکیشان مسیحی خود در امپراطوری عثمانی می‌دانستند و از قرن نوزدهم به حمایت از تحرکات اقلیتهای مسیحی در این امپراتوری می‌پرداختند. در جنگهای پی در پی این دولتها با عثمانی و پیمانهای صلحی که پس از آنها بسته می‌شد، شروطی هم برای رعایت حقوق مسیحیان به عثمانی تحمیل می‌شد. دولت‌های اروپایی عثمانی را به نقض این تعهدات متهم می‌کردند و به پشتیبانی از جنبشهای خودمختاری طلبانه و جدایی طلبانه در عثمانی بر می‌خاستند که در مقابل به سرکوب بیشتر اقلیتها در این امپراطوری می‌انجامید.

دسته‌ای دیگر از سیاستمداران بریتانیایی خطر روسیه را کم از عثمانی نمی‌دیدند و اعتقاد داشتند که وجود این امپراطوری برای سد نفوذ روسها ضروری است. بریتانیایی‌ها همواره بیمناک بلندپروازیهای روسیه برای دست اندازی به هند و دیگر مستعمرات و سرزمینهای تحت نفوذشان بودند. امپراطوری عثمانی از دید آنان سد محکمی در مقابل دسترسی روسها به آبهای گرم بود.

جنگ جهانی اول و قرارگرفتن روسیه در کنار بریتانیا و عثمانی در جبهه مقابل، دسته دوم را مغلوب دسته اول کرد و تلاش برای نابودی کامل امپراتوری عثمانی رسماً و به صورت جدی در دستور کار دولت بریتانیا قرار گرفت. هیئتی در وزارت جنگ بریتانیا مأمور طرحریزی اقداماتی برای دستیابی به این هدف شد که خلاقترین و کارآمدترین عضوش، سر مارک سایکس بود که بارها به عثمانی و متصرفات آن در خاورمیانه سفر کرده و چند کتاب در این زمینه نوشته بود. او به خاورمیانه اعزام شد و شورش مسلحانه عربها را برای بیرون راندن ترکها و تشکیل دولت عربی واحد و مستقلی به پایتختی دمشق سامان داد. کارگزار میدانی این طرح، تامس ادوارد لورنس بود که بعدها به لارنس عربستان (Lawrence of Arabia) شهرت یافت.

خیانت به جهان عرب 

دولت بریتانیا به حسین بن علی، شریف مکه وعده داده بود که در صورت بیرون راندن ترکها، سرزمین‌های عربی را متحد کرده به شکل کنفدراسیونی تحت فرمانروایی او قرار دهد. حسین بن علی از سادات حسنی بود که از هفتصد سال پیشتر بر حجاز حکم می راندند.

وزارت خارجه بریتانیا سر مارک سایکس را که خبره‌ترین کارشناس خاورمیانه در دولت شناخته می‌شد مأمور تدوین طرحی برای نابودی امپراتوری عثمانی و تشکیل نظمی نوین در خاورمیانه کرد. در طرح سر مارک سایکس که پس از مذاکره با فرانسویها و روسها نهایی شد و به امضا رسید، سرزمین‌های عربی میان بریتانیا و فرانسه تقسیم می‌شد، استانبول و سرزمینهای دو سوی تنگه‌های بسفر و داردانل و دریای مرمره که دریاهای سیاه و اژه را به هم وصل می‌کند و همچنین مناطق ارمنی نشین شرق عثمانی به روسیه واگذار می‌شد، مناطق یونانی نشین عثمانی و سواحل و جزیره‌های دریای اژه هم به یونان و ایتالیا می‌رسید. واگذاری فلسطین به یهودیان هم در این معاهده پیش بینی شده بود.

این عهدنامه و مفادش کاملاً مخفی و سری بود تا اینکه پس از سقوط حکومت تزاری در روسیه، بلشویک‌ها به این اسناد دست یافتند و منتشرشان کردند. انتشار و علنی شدن پیمان سایکس – پیکو عرب‌ها را به خشم آورد، چرا که مشخص شد بریتانیاییها و فرانسویها نه تنها به دنبال تشکیل دولتی واحد برایشان نیستند، بلکه قصد تقسیم سرزمینهایشان را دارند.

با پیروزی بریتانیا و فرانسه در جنگ جهانی اول و شکست قشون عثمانی، عهده نامه سایکس – پیکو به اجرا درآمد. سوریه و لبنان کنونی تحت حاکمیت فرانسه رفتند و بقیه سرزمینهای عربی تحت حاکمیت بریتانیا. بریتانیایی‌ها دست کم به بخشی از وعده‌ای که به شریف حسین بن علی داده بودند عمل کردند: عراق را به یک پسرش فیصل دادند و برای پسر دیگرش عبدالله کشوری به نام پادشاهی ماورای رود اردن تأسیس کردند و تاج و تختش را به او سپردند. اما خود شریف حسین بن علی، فرمانروایی‌اش را از دست داد. آل سعود که بر نجد (مناطق مرکزی عربستان سعودی کنونی) حکم می راندند، حجاز را تصرف کردند و شریف حسین به‌ناچار نزد پسرش عبدالله رفت و سرانجام در بیت‌المقدس درگذشت.

روسیه که با وقوع انقلاب، پیمان صلحی با آلمانها امضا کرده و از دایره متفقین خارج شده بود از منافع سایکس – محروم ماند. ترک‌ها نیز چند سال جنگیدند و توانستند دست ایتالیاییها و یونانیها را از سرزمینهای خود کوتاه کنند، بخش‌هایی از سرزمین شام را هم حفظ کردند (استان‌های عنتب، اورفا، ماردین و مرعش کنونی).

اما عربها نتوانستند از پس سایکس – پیکو برآیند. ناسیونالیسم عربی در اوج اقتدارش و رهبری جمال عبدالناصر نتوانست بر این عهدنامه خللی وارد کند. تنها نیرویی که توانست عملاً آن را به چالش بکشد و از پایان سایکس – پیکو دم بزند، داعش بود که با از میان برداشتن مرز میان سوریه و عراق، اولین خدشه را بر این پیمان وارد کرد. چه بسا اگر نیروی نظامی آمریکا و متحدانش نبود،‌ مرزهای دیگری را نیز از جا می‌کند و بر سطرهای بیشتری از معاهده سایکس – پیکو خط بطلان می‌کشید.

تلاشهای کشورهای مختلف برای رهبری جهان اسلام

بدین ترتیب عربستان سعودی که در نیمه قرن بیستم تلاشهایش را بیش از پیش کرد نتوانست رهبری جهان اسلام را بدست گیرد. ترکیه مدرن بعد از عثمانی ها نیز در وضعیت انتقالی میان غرب گرایی و هویت اسلامیش دست و پنجه نرم میکند. مصر با دانشگاه مشهورش “الازهر” در نشر علوم اسلامی اکتفاء میکند و کمتر به مسائل سیاسی و رهبری جهان اسلام میاندیشد. درین میانه دو نیرو تلاش داشته اند که این خلای قدرت را پر کنند: ایران و داعش.

تلاشهای ایران

ایرانیها که در سقوط عثمانی ها در پشت جبهه جنگ همکاری کرده بود و صفویان ایران بارها با عثمانی های درگیر و شکستهای پی در پی خورده بودند، اما بعد از انقلاب ۱۳۵۸ توسط ایت الله خمینی این فرصت را بدست آوردند تا تلاش نمایند از خلای بوجود آمده بهره برده و زعامت جهان اسلام را در دست گیرند. استراتیژی ایران درین زمینه هوشمندانه اما نهایت خطرناک بود.

ایران آیت الله خمینی زیر شعار “دفاع از مستضعفین جهان”، خویشتن را مکلف به صدور انقلاب به جهان اسلام میدانست. اما لازمه صدور انقلاب پذیرش نظریه “ولایت فقیه و تشیع” بود. گام اول ایران برای زعامت تشویق و تهدید مسلمانان سنی در گوشه و کنار جهان برای درآمدن در مذهب شیعه بود. در گام دوم مسلمانان شیعه مکلف میشدند که “ولایت فقیه” را بپذیرند، یعنی عملا از دساتیر و سیاستهای ایران تابعیت کنند. این پروسه گام به گام ایران برای رهبری جهان در کشورهای همانند عراق، سوریه، لبنان، بحرین و یمن از لحاظ تیوریک پیاده شد، اما به دلیل مخالفتهای اکثریت سنی مذهب در تمام این کشورها حمام خون راه افتاد. برخی ها نظریه صدور انقلاب ایران را کاپی از “خدمات انترناسیونالیستی” شوروی سابق میدانند که در آن اتحاد جماهیر شوروی تلاش میکرد کشورهای متعددی را تحت نظام کمونیستی متحد کند تا در مقابل جهان حریف یا غرب به مقابله بپردازد.

khon

 

 

 

 

 

بدین طریق ایران که در فکر زعامت جهان اسلام سنی بود به یک دردسر کلان برای این جهان تبدیل شده است. کشورهای عربی و ترکیه که از نفوذ و توسعه طلبی ایران به هراس افتاده بودند، از حرکت داعش برای مهار ایران استفاده کردند.

بعد از سقوط داعش که به دلیل فشارهای نظامی غربی، روسیه و ایران بسیار زود بنظر میرسد است، برنامه های کشورهای عربی و ترکیه برای مقابله با ایران به نوع دیگری خواهد بود. به نظر این کشورهای سنی مذهب، ایران با این نوع دیدگاه تفوق طلب و تبعیض آمیز علیه مسلمانان سنی، نمیتواند زعامت جهان اسلام (با بیش از ۹۰ فیصد سنی مذهب) را در دست گیرد.

اما برای افغانستان، جنگ داعش ارتباطی به ما نمیگیرد. هر چند داعش در افغانستان همچون در سائر کشورها سرباز گیری میکند، اما در مجموع به دلائل مختلف منجمله مجزا بودن افغانستان از خاور میانه، حضور طالبان و القاعده، داعش نمیخواهد افغانستان را به میدان نبرد خویش علیه غرب و ایران نماید. از طرف دیگر، اشتراک افغانها در جنگ علیه داعش میتواند به این بازه چهره دیگر بدهد، و افغانستان را نه علیه داعش بلکه در جبهه مقابل علیه جهان اسلام قرار دهد.

نوشته داکتر محمد خالد

 

ارسال دیدگاه