یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری

حکایت

یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند. گفت: ای پدر گرسنگی خلق را بکشد، نشنیده ای که ظریفان گفته اند:”به سیری مردن به [بهتر] که گرسنگی بردن. گفت اندازه نگهدار “کلوا واشربوا و تسرفوا”.

نه چندان بخور کز دهانت برآید       نه چندانکه از ضعف جانب برآید

با آنکه در وجود طعامست عیش نفس  رنج آورد طعام که بش از قدر بود

گر گلشکر خوری بتکلف زیان کند      ور نان خشک دیر خوری گلشکر بود

رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت آنکه دلم چیزی نخواهد.

معده چو کج گشت و شکم درد خاست                سود ندارد همه اسباب راست

 

اقتباس از گلستان سعدی رحمة الله علیه

ارسال دیدگاه